دامپزشک مشاور


+ کوچه مرغی و انوشیروان دادگر

یادش بخیر در آن زمانها که بچه بودیم، عجب کوچه با صفایی داشتیم، آن زمان کوچه ها پارکینگ اتومبیلها نبودند، بر روی شاخه های درختهای کوچه ما پرندها لانه و تخم می گذاشتند ما هم برایشان دان می ریختیم و دنبال پرستوها می دویدیم. البته تو کوچه ما چند گربه بدجنس هم بودند که کارشان شکار پرندهای قشنگ کوچه ما بود، ما بچه های کوچه تصمیم گرفتیم با این گربه ها از طریق مصالحه وارد عمل شویم و برایشان غذا گذاشتیم تا پرنده شکار نکنند، البته شکار پرندها که کمتر نشد بیشتر هم شد، گربه های کوچه ما که صاحب غذا شدند که هیچ، تمام گربه های کوچه های دیگر با خبر شدند، عملا پرنده ای در کوچه ما نماند.

 صحبت کوچه، پرنده و گربه شد ما را یاد کوچه مرغی خیابان مولوی انداخت. خلاصه بگویم حکایت کوچه ما حکایت کوچه مرغی است. اسم این کوچه زیبا است، همانطور که از اسمش مشخص می شود کوچه ای است که داخلش مرغ باید باشد. خلاصه از این طرف و آن طرف ما هم در مورد کوچه مرغی شنیدیم، یک روز تصمیم گرفتیم خودمان برویم و ببینیم.

 به محض وارد شدن به محل کوچه مرغی یک آقایی با سبیلهای پر پشت و سر از ته تراشیده و پیراهنی با یقه چرک آمد و زیر گوشمان گفت، هر نوع حیوان می خواهید دارم. با تعجب گفتم، هر چی!؟ گفت، بله، شیر وببرش را هم دارم! با تعجب و گیجی به راهمان ادامه دادیم. مرغ فروشیهای جور با جور بودند، بعضی ها تمیز بعضی ها هم به قدری کثیف بودند که داشت حالم به هم می خورد. یک آقایی به من گفت، حیوان می خواهید؟ گفتم بله! گفت چی؟ گفتم چی دارید!؟ خلاصه ما را داخل یک خانه قدیمی برد، یک خانه قدیمی در حال تخریب، واقعا نمی دانم چند پله به بالا و بعد چند پله به پایین رفتیم، ضرب المثل دیوار موش دارد موش هم گوش دارد را آنجا احساس کردم چون صدای حرکت موشها را داخل دل دیوارها حس می کردم، در یک اتاق تاریک و متعفن کمدی قرارداشت داخل آن کمد پر از سگها و دیگر گونه حیوانات بود حیوانات زبان بسته با چشمانشان التماس می کردند ما را از این مکان مخوف نجات بده! با باز شدن در کمد آدم یاد کارتون تنسی تاکسیدو و آقای بوفی با آن کمدش می افتد.

 از دیر باز خرید، فروش و کشتار حیوانات در پایتخت مرسوم بوده است. در یک دوره زمانی میدان بهمن ( کشتارگاه ) تبدیل به فرهنگسرا شد که دل بسیاری از دوستداران حیوانات و مردم از بابت کاهش بیماریها شاد شد ولی متاسفانه مکانهای مخوف و غیر قانونی دیگر مانند قلعه های نوظهور سر در آوردند، محلی مانند کوچه مرغی که بدون شک حیواناتی همانند یوز پلنگ ایرانی که به قول سازمان حفاظت از محیط زیست کاملا حفاظت شده است!؟ در آنجا پیدا می شود. کشتارهای غیر قانونی مرغ، آوردن مرغهای آلوده به انواع بیماری ها از نقاط مختلف شهر و حتی کشور به این مکان و توزیع شبانگاهی در سطح شهری که کلمه پایتخت را با خود یدک می کشد، بسی جای تعجب و سوال دارد!؟

 در گنجه های کوچک و باریکی که پر از بیماری های مختلف و انگلهای خارجی مانند: کک، ساس، شپش و جرب است حیوانات زیادی قرار می گیرند و این حیوانات دوست داشتنی بیمار در انتها سر از خانه های ما و یا همسایگان ما در می آورند!؟

 در این مکان تنها پول، سود و منفعت حرف اول و آخر را می زند، کوچه مرغی مکانی مناسب برای قاچاق پرندگان شکاری وحش برای شیخ نشینان خلیج فارس است! کاش در این مکان تنها قاچاق تعدادی پرنده صورت می گرفت! کوچه مرغی مکانی مناسب برای یافتن گونه های نایاب و در حال انقراض حیوانات می باشد، کوچه مرغی باغ وحش پر از بیماری و زیستگاه منفور حیوانات است! شاید در این مکان فسیل ماموتها و دایناسورها را هم بتوان پیدا کرد! کوچه مرغی کلکسیون بیماریهای حیوانات و بیماریهای مشترک انسان و دام است، تنها چیزی که این مکان کم دارد واحدهای درسی برای دانشجویان است تا از نظر بالینی با انواع بیماریهایی که برخی بعنوان ناشناخته می باشند آشنا شوند!

 در اردیبهشت ماه خبر از تعطیلی واحدهای دارای پروانه و بدون پروانه این مکان از قول یکی از معاونان شبکه دامپزشکی تهران شنیدیم ولی حالا سه ماه از این خبر می گذرد ولی این مکان فعالتر از گذشته به کار خود ادامه می دهد، کوچه مرغی تومور سرطانی است که در پایتخت شروع به بدخیم شدن کرده است، این تومور سرطانی به دارو جواب نمی دهد باید از طرف مقامات بالای مملکتی و مجلس با کوچه مرغی ها مقابله کرد و گرنه این تومور به بخشهای دیگر شهر ما ریشه می دهد و برچیدن آن به این سادگی نیست. متاسفانه این مکان از طریق دستهای پنهان حمایت های خاص می شود، البته گفتنی است که برخی ندانسته به ترویج و شهرت دادن کوچه مرغی می پردازند جای گلایه از روزنامه ها با تیترهای آنچنان ، نیازمندیها با شمارهای که ختم به این مکان می شود باقی است.

 چرا هیچ مرجع قضایی به این امر رسیدگی نمی کند؟ شاید منتظر انوشیروان هستیم تا زنگوله ای در کوچه مرغی آویزان کند و یک حیوان این زنگ را به صدا در آورد تا مسئولین ما از خواب بیدار شوند!   

نویسنده : دکتر مجید ذاکریان ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک