دامپزشک مشاور


+ وطن پرست واقعی

وطن پرستان واقعی

 

شیر ها برای خود قلمرو دارند معمولاً یک قلاده شیر نر چند ماده را در قلمرو خود می پذیرد و برای این قلمرو خود علامت گذاری می کند. انسان نیز از این پدیده جدا نیست انسان با ریشه و فرهنگ یکسان برای خود محدوه و مرز ساخته است و نام آن را وطن نامیده است، وطن یا میهن مکانی است که فرد خود و اجداد او در آنجا بدنیا آمده اند. وطن خاک پاکی است که لحظه به لحظه گام انسان را بر خود احساس می کند وطن جای است که انسان در آن زندگی می کند، کار می کند، تولید می کند، شادی می کند و غمگین می شود.

چه کسانی وطن فروشند؟ سوالی است زیبا که برای آن پاسخهای بسیاری داده اند. برخی این افراد را خیانتکار، برخی جاسوس و برخی بی هویت می نامند. وطن فروش کسی است که راههای تززل کشورش را برای بیگانگان فراهم نماید خائن کسی است که عرق ملی نداشته باشد، بی هویت کسی است که با حفظ منافع خود یا عده ای ثروت دیار خود را به تاراج دهد. جاسوس کسی است که سر بلندی کشورش را نخواهد و اطلاعات کشورش را در اختیار بیگانگان قرار دهد. وطن فروش کسی است که با بیگانگان که می نشیند خاک و آب سرزمین خود را به بهایی ناچیز می فروشد. با بیگانگان قرار دادهای استعماری می نویسد و با آب و تاب آن را بنفع مردم خود نشان می دهد وطن فروش کسی است که در مذاکرات بر آب و خاک کشورش نامهای مجهول می گذارد و واکنشی نسبت به کسانی که در این مذاکرات نامهای خیالی را بیان می کنند ابراز نمی دارد. بی هویت کسی است که زنان متعدد و صیغه ای می گزیند و به جای عزت کشور در کیف عیش و نوش خود است کشورش را به بهای ناچیز می فروشد دردمندان داخل کشورش را نمی بیند و سرمایه های کشور را در جیب گدایان خارجی می ریزد قرار داد می بندد و پورسانت کلان برای خود می گیرد.

وطن پرست کیست؟ آن کسی است که نام خاک خود را همیشه زنده کند، در حوزه کاری خود به همگان نشان دهد که از سرزمینی است که به آن می بالد. در نوشته های خود ایران را ایران کند. در مذاکرات خارجی کشورش را نفروشد. کسی است که نقطه ضعفش تنها کشورش باشد.

با این وجود مشاهده می کنیم که به وطن پرست واقعی انگها زده می شود و آنها را زیر سوال می برند و صدای کسی در نمی آید جرم او این است که بیش از دیگران می فهمد و تمام کسان از این اندیشیدنش خشمگین می شوند به او نسبتها می زنند. تمام کسانی که وطن پرستان را می شناسند در زمان نیاز این وطن پرستان را بیگانه می پنداران درمحافل دوستان یادی از او میکنند و می گویند با شرف هستند و کار بلد ولی در خلوت خود شاد کام!

برای من جای سوال بود که چرا این همه دو روحی در برخی از انسانها وجود دارد از یک طرف خوشحال هستم که دامپزشک هستم و بیماری را درمان میکنم که دروغ نمی گوید جنایت نمی کند خیانت نمی کند و ....

پناه به حافظ بردم و فالی در این زمینه گرفتم چه زیبا آمد و حافظ گفت که تمام این اسرار را خداوند می داند و در پشت هر حرکتی حکمتی نهاده است ولی واقعاً یاران را چه شد؟

 

 

 

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد

 دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند

کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخواست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد زوق مستی میگساران را چه شد

 

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

 

نویسنده : دکتر مجید ذاکریان ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک