دامپزشک مشاور

بیماری حیوانات خانگی بیماری مشترک انسان و دام کلینیک دامپزشکی
 
از کشتن سگهای ولگرد تا اعدام انسانها
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ : توسط : دکتر مجید ذاکریان

هفته پیش در روزنامه اعتماد خبری را مبنی بر کشتار سگهای ولگرد توسط ماموران شهرداری خواندیم. یک هفته با خودم کلنجار رفتم که در مورد این خبر بنویسم یا در مورد درگیریهای عاشورا، در مورد شلیک به پای سگ بی دفاع بنویسم یا در مورد حکم اعدام برای نوجوان 16 ساله، در مورد خلاص کردن آفریده خدا به نام سگ در بام تهران بنویسم یا در مورد گلوله خوردن دختر بیست و چند ساله در خیابانهای تهران.

خداوند موجودات گوناگونی را آفرید برخی از این موجودات برای انسانها دردسر می آفرینند بطور مثال باکتری طاعون در سده های مختلف قربانی های زیادی می گرفت، وقتی یک روباه به مزرعه کشاورز حمله می کند، با شکار مرغ و خروسهای کشاورز به او ضرر می زند. حال همان باکتری، روباه و یا حتی ویروس، قارچ و ... موجب پیدایش علومی به نام باکتری شناسی، جانورشناسی و غیره می شوند و این علوم کنکاشی در راز خلقت می کنند و پیشرفتهایی را در زمینه های علمی ایجاد می کنند در کنار آن دانشگاه ایجاد می شود متخصص تربیت می شود و اشتغال زای ایجاد می شود در این زمان است که انسان به فکر می رود که پرودگار یکتا هیچ موجودی را بی حکمت خلق نکرده است.

سوال این است آیا خلقت سگ عبث و بیهوده بود؟ و یا اشتباهی در خلقت ایجاد شده؟!

در زمانهای باستان انسانهای غارنشین متوجه شدن، حیوانی در طبیعت زندگی می کند که حاضر است پسماندههای غذای او را بخورد، از او در برابر حیوانات وحش محافظت کند از گوسفندهای او پاسداری کند و حتی برای انسان شکار کند. در حالیکه همان انسان سگ که از آفرینشهای خداوند است در حال حاضر خوار و ذلیل می شمارد و سگ را حاوی بیماری می پندارد. چرا هیچگاه ما انسانها نمی اندیشیم که اگر در جمعیت شهری ما تعداد موشها فوزونی می یابد و اگر تعداد گربه های محله ما اضافه می شود و یا سگهای بی چاره به شهر های ما پناه می آورند دلیلش چیست؟؟؟

در اکولوژی رابطه جمعیت با غذای پیوند معنا دار دارد. زمانی که ما پسمانده های غذای خود را ( چرا به اندازه مصرف نمی کنیم تا پسمانده نداشته باشیم) در داخل جوی آبه ره ها می کنیم آیا فکر می کنیم که به دست خود منبع غذایی در اختیار موشها می گذاریم. با وجود چنین منابعی موشها چاق و چاق تر می شوند و بهتر و بیشتر زاد و ولد می کنند. زمانی که آشغالهای ما به جای ساعت 9 شب هر ساعتی از شبانه روز در سطح شهر رها می شود آن زمان منابع غنی از غذا که ما انسانها بخاطر درست مصرف نکردن آن را دور می ریزیم در اختیار گربه ها قرا می گیرد و آنها از قانون طبیعت بهره گرفته می خورند و زاد و ولد می کنند. زمانی که در روستاهای ما نظارتی بر سگها نیست آنها شروع یه زاد و ولد می کنند تعداد به قدری زیاد می شود که آن روستایی و یا عشایر قادر به نگهداری نیست توله های جدید رها می شوند و تبدیل به سگهای ولگرد می شوند سگهای بیچاره برای غذا جایی بهتر از شهر ها نمی یابند زیرا زباله های شهر نشینان حاوی مقدار کثیری از مواد غذای است پناه می آورند و  باز ما این مخلوقات را مزاحم ، بیمار، کثافت و ترسناک می پنداریم و خودمان را مقصر هجوم این موجودات نمی دانیم.

یک سوال دیگر مطرح می کنم. آیا به جزء خداوند کسی حق گرفتن زندگی را از انسان و یا موجودی دارد؟! در گوشه گوشهای شهرمان طرح مبارزه با جانوران موذی ( موش ) دیده می شود اما همواره در همان مناطق موشها را در حال جولان دادن در جوی های آب می بینیم. کشتن راحت ترین راه است ولی یافتن علت و بر طرف کردن آن در کشورمان سخت ترین راه است.

چرا در کشور ما آمار قتل، خشونت، تجاوز، بی مهری بالا است؟؟ ما به کودکان خود می آموزیم که چگونه به حیوان بی دفاع سنگ پرتاب کند وقتی حیوانی در حال گذر از خیابان است بر سرعت اتومبیل خود می افزایم. زمانی که پرنده ای بر روی زمین دنبال غذا می گردد به فکر شکار او هستیم. با این بی مهری ها انتظار داریم کودکان ما دوست داشتن را بیاموزند و قلبهایشان سرشار از عشق شود. وقتی در قلب بجای مهربانی قساوت و سنگدلی جای گیرد حیوان که خوب است آدم را هم می کشیم. در قانون ما بسیاری از کارها حکمش اعدام است آیا با این حکم آمار قتل و جنایت کمتر و کمتر شده است؟!

تا کی می خواهیم بر اشتباهات خود سر پوش بگذاریم؟ تا کی می خواهیم تنفر را بجای دوست داشتن عزیز نگاه داریم؟ تا کی می خواهیم افراد را به هر دلیلی چه سیاسی چه غیر سیاسی، چه گناه کار چی غیر گناه کار اعدام کنیم؟ تا کی می خواهیم انسانها را در خیابان، شهر و هوا به گلوه ببندیم و یا توسط بمب کشتار کنیم؟ تا کی می خواهیم بر قوانین اعدام خود پا فشاری کنیم؟ آیا حوا و آدم از درخت ممنوعه میوه نخوردند؟ آیا خدواند بر گردن ما بیشتر از خود ما حق ندارد؟ چرا خدا جان آدم و حوا را نگرفت؟؟؟ چرا از داستان هابیل و قابیل درس نمی گیریم؟ چرا هر سال عده ای چه گناه کار چه بی گناه اعدام یا کشته می شوند؟ چرا حیوانی که از گرسنگی به سوی ما پناه آورده است باید سنگ باران شود و توسط گلوله کشته شود؟ چرا برای سگهای ولگرد باید فکری همانند کشتن با شفقت از مخیرات ما عبور کند؟ آیا خدواند جان انسانی را که مخرب و زیان آور است، می گیرد؟ آیا خدواند به جای کشته شدن هابیل، قابیل را کشت؟ هر موجودی حق حیات دارد و تنها خدواند است که اجازه گرفتن جان موجودی را دارد. آیا من یا دیگری حق تخریب خانه شما را داریم؟ پس چطور به خود اجازه کشتن می دهیم؟

بله راههای دیگری بجزء کشتن سگها ولگرد وجود دارد منتها ما بدنبال آسانترین و کم هزینه ترین راه می رویم!!! سگ را می کشیم، انسان را می کشیم و بر انسان بودن خود می بالیم و شرمسار نمی شویم!!!