از دانشگاه شیراز تا جبهه جنگبه یاد روز دامپزشک

ساعت شش بعد از ظهر بود. در کلینیک نشسته بودم که صدای زنگ تلفن  بصدا در آمد صدای مضطرب از پای تلفن می گفت:

_سلام علیکم آقای دکتر یک سگی است متاسفانه مقدار مواد شیمیایی خورده تشریف دارید بیاورم؟

حدود نیم ساعت بعد زنگ درب به صدا در آمد آقای با تیپ بسیجی ( ریش بلند و پیراهن روی شلور و دکمه یقه تا آخر بسته) وارد شد.

_سلام علیکم، من حاج مرتضی هستم این سگ { نژاد سگ گله} که آورده ام مقداری سم علف کش را خورده من به او آپومورفین تزریق کردم تا حالا هشت بار تو بغل خانم من که فاطمه خانم است تهوع کرده اما هوشیاریش از ده، هفت است.

فاطمه خانم، همسر حاج مرتضی خانم چادری با مقنعه بود تمام چادرش آغشته به تهوع سگ شده بود من مشغول کارهای درمانی و حمایتی شدم اما افکارم هم در حال تجزیه و تحلیل بود. از شیوه صحبت کردن حاج مرتضی پی بردم که ایشان باید سررشته و آشنای به دارو ها داشته باشد اما تعجب من این بود، فردی این چنین مذهبی چنان سگ را در آغوش خود گرفته بودند که انگار کودک خود را در آغوش گرفته است. آنتی دوت ( خنثی کننده ) علف کش را تزریق کردم و به حیوان سرم وصل نمودم. حیوان باید یکی دو ساعت سرم دریافت می کرد. حاج مرتضی گفت:

_ دکتر من می توانم نماز بخوانم؟

_ بله قبله به این سمت است جا نماز هم دارم بفرمائید!

تازه متوجه شدم که حاج مرتضی نشسته نماز می خواند.

_ حاجی فبول باشه، می تونم سوال از شما بپرسم؟

_ خواهش می کنم بفرمائید؟

_ تحصیلاتان چیست؟

_ من پزشک هستم و نرولوژیست هستم فاطمه خانم هم فوق لیسانس فلسفه است و معلم است.

_ آقای دکتر چرا خودتان را حاج مرتضی معرفی کردید؟

_ این اسمی است که هم رزمهای من و بیماران من صدایم می کنند و خواهش می کنم شما هم به همین نام صدایم کنید.

_ مطبتان کجا است؟

_ من جای خاصی مطب ندارم در مراکز بهداشت روستاهای مختلف می روم و کار درمان را انجام می دهم.

_پای شما در جبهه مجروح شد؟

_من سال 66 از دانشگاه شیراز بعنوان کمک پزشک به جبهه اعزام شدم خدا گفت خوب قدر نعمت را نمی دانی یک پا را برداشت.

سرتان را درد نمی آورم کلی با حاج مرتضی و فاطمه خانم گپ زدیم در آخر سگ سرحال تر شد و حاج مرتضی هنگامی که از در خارج می شد گفت:

_ دکتر پس فردا 14 مهر روز دامپزشک است بعنوان نخستین نفر این روز را به شما تبریک می گویم.

_متشکرم اما شما دومین نفر هستید چون قبل از شما مادرم به من تبریک گفت.

شبی بسیار مهیج بود برخی سگها را با چوب می زنند اما بسیجی با اعتقادت مذهبی قوی پیدا می شود و سگی بیمار را نجات می دهد متخصصی که بی هیچ ادعا می جنگد و پای خود را می دهد در روستاها به مداوای بیماران می پردازد.

بقول مادر مرحوم " آدم خوب هر جایی پیدا می شود"

امسال روز 14 مهر را به روح بلند مادرم تمام همکاران دوستداران حیوانات و تمام بسیجیانی که خصوصیات حاج مرتضی را دارند تبریک می گویم  و از خدای متعال می خواهم تا به من توانایی لازم جهت مداوای مخلوقات زبان بسته را بدهد. انشاالله این شیوه پاسخ و شاد باشی باشد به روح بلند مادرم که تمام زندگیم را مدیون زحمات ایشان هستم باشد.

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگین ح

سلام به روح بلند مادر عزیزتان درود بر همه ی آزادمردان و آزاده زنانی که از حصارهای خودساخته و دیگرساخته بیرون زده اند و آزادگی را به ما می آموزند. از نوشته شما لذت بردم و امیدوار شدم که هنوز هم انسان های بزرگ در جامعه مان کم نیستند روزتان مبارک [گل]

بهرام سبوکی

روز دامپزشک بر شما مبارک.امید وارم همیشه سلامت و شاد باشید.

آقاي دكتر بابت همه ي زحماتتون ممنون .. روزتون هم مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارك..

پریا

سلام خسته نباشید وروزتون مبارک [گل] خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید من همستری دارم الان نزدیک به 10 روزه که علائمی داره که نمیدونم آیا راه درمانی داره یا نه . چند مدت شکمش ورم داشت که به توصیه دامپزشک تحت رژیم سبزیجات قرارش دادم وتقریبا این ورم برطرف شد ولی بعد کم کم رو به بی حالی و کسلی کشیده شد و دمای بدنش خیلی پایینه بدنش خیلی مواقع سرده اصلا تحمل هیچ تحرکی رو نداره زود خسته میشه و تنفسش خیلی سخته و صدای خس خسی از گلوش میشنوم باز هم به توصیه دامپزشک یه آنتی بیو تیک به اسم (کلوبیوتیک 0/5 درصد) تجویز شده که دورروزه مصرف میکنه هر 12 ساعت 1 قطره ولی هنوزم هم همونجوری تغییری نداشته من در شهری هستم که امکانات دامپزشکی در حد صفره تنها یه مطب داره . خواهش میکنم خیلی ناراحتم کمکم کنید به راهنمایتون خیلی احتیاج دارم .

سمیرا

با عرض سلام و تبریک به مناسبت روز دامپزشک و سپاس گذار به خاطر همه خوبیها و حمایتهای شما از موجودات نازنینی که همگی آفریدگار خالق بی همتا هستند . آقای دکتر واقعا نوشته شما مرا خیلی تحت تاثیر قرار داد ، امیدوارم همه ما انسانها تفکرهای به این زیبایی داشته باشیم و به عقاید همدیگر احترام بگذاریم . روح مادر نازنینتان قرین رحمت الهی . پایدار و پاینده باشید .

پریا

سلام . متاسفانه همسترم دیگه چیزی نمیخوره دو قطره آب و عسل رو هم به زور بهش دادم . خواب عمیقی نداشته و چشماش مثل گذشته شفافیت نداره و وقتی کامل بازش میکنم یه حلقه خاکستری شکل هم دور چشمش میبینم اگر آب بدنش رو از دست داده باشه چکارش کنم چه دارویی میشه تجویز کرد.

اسپايدر گرل

سلام روزتون مبارك باشه [گل] باورتون ميشه من تا قبل از اينكه سگ بگيرم نماز نميخوندم ؟! نميدونم اين توله وفادار چه تحولي در من ايجاد كرد كه به اين راه كشيده شدم ؟! [رویا] حالا آدماي سودجو هم بيان بگن سگ نجسه ... دليلشون از گفتن اين حرف بي منطق چيه؟

سپیده

سلام با تاخیر روزتان مبارکءشما موجوداتی را درمان میکنید که به زبان آدم قادر به سپاسگذاری نیستند.ولی صاحب اونا که خیلی بزرگه مطمئن باشید همیشه پشتتون هست و همراه شما است.دکتر ای کاش همه آدمهای که مومن هستند مثل رزمنده ها ساده وبی آلایش بودند من دستان حاج مرتضی رامی بوسم وحسادت میکنم به احساس زلال وپاکشان. روح مادر شما وشهیدان ومادر بزرگ عزیزم شاد باش

پریا

سلام و خسته نباشید ممنونم از راهنمایتون .آقای دکتر بعد از معاینه مجددی که از همسترم انجام شد تشخیص دادن که عفونت شدید ریه است وچون حال خیلی وخیمی داشت با مسئولیت خودم آمپول فکر میکنم سفالکسین براشون زدن و خدارا شکر شکی بهش دست نداد و تمام شب رو بالای سر همسترم بودم و تا تونستم با پوره سبزیجات و شیر تغذیه اش کردم و تا فردای همون روز شربتی که به صورت پودر ( سفالکسین ) هر 8 یکبار یک قطره بهش میدادم بخوره الان حدود 4 روز هست که از این درمان میگذره و حالش بهتر شده ولی ناخون های شصتش فکر میکنم افتاده و خیلی میخوابه دقیقا دامپزشکش تشخیص داد که عفونت ریه است و بیشتر ریه سمت راست هست خواهش میکنم اگر راهنمایی بیشتری میتونید بکنید ممنون میشم [گل]

پریا

سلام آقای دکتر وقتتون بخیر . ممنونم از تمام راهنمایتون متاسفانه هفته گذشته بعد از آخرین پیامی که براتون فرستادم همستر کوچولوی عزیزم نتوست دووم بیاره و از دنیا رفت خیلی خیلی غمگینم من به خاطر سپری کردن یه دوره بحرانی که داشتم این همستر ( لوسی)کوچولو رو خریدم و تمام اوقاتم رو باهاش سپری کردم و شبی که داشتم دفنش میکردم تمام خاطرات خوشم رو توی چهره معصومش دیدم که چقدر توی اون بحران همدمم شده بود به هر حال این رو باز هم به فال نیک گرفتم و از این بابت خوشحالم که با شما دکتر عزیز و محترم آشنا شدم امیدوارم که همیشه موفق باشید [گل]